داستان(فرشته مرگ)

خرید بک لینک
یارو نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ! مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ! مرده یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشوبذار واسه بعدا مرگ : نه اصلا راه نداره ! همه چی طبق برنامست ! طبق لیست من الان نوبت توئه مرده گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر . . . مرگ قبول کرد و مرده رفت شربت بیاره ! توی شربت ۲ تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ! مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت . . . مرده وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه . . . مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمتگرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت ، به خاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن ˙·٠• هـــــــــمه چـــــــــی •٠·˙ برويد ضررنميكنيد...

ما را در سایت ˙·٠• هـــــــــمه چـــــــــی •٠·˙ برويد ضررنميكنيد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: فرشيدشاهرضايي بازدید: 158 تاريخ: جمعه 6 بهمن 1391 ساعت: 0:09

صفحه بندی